تبليغاتX
¸.•*´¨`*•.تک دختر باران.•*´¨`*•.¸


¸.•*´¨`*•.تک دختر باران.•*´¨`*•.¸

باران می بارد... خاطراتم خیس ، خیالم نمناک

پاييز امسال

پاییز که می شود ... انگار از همیشه عاشق ترم

در تمام طول پاییز ... نمناکی شب ها را

با تمام منفذهای پوستم  ... لمس می کنم

وچشمانم همه جا ... نقش دیدگان تورا جستجو می کند

پاییز که می شود ... همراه برگها رنگ عوض می کنم

زردو نارنجی می شوم و  ... با باد تا افقی که چشمانم

درآن درخشیدن گرفت  ... پیش می روم

و مقابلت به رقص درمی آیم  ... تا آن جا که باور کنی

تمام روزهایی که از پاییز گذشته ... تا به امروز

همواره ........آه...

پاییز که می شود ... بی قراری هایم را در باغچه کوچکی

می کارم و آرام آرام  ... قطره های باران را

که روزهاست در دامنم جمع کردم ... به باغچه می نوشانم

میدانم تا آخر پاییز ...تمام بی قراری هایم شکوفه خواهد داد

و با اولین برف زمستان  ... به بار خواهد نشست

پاییز که می شود ... بی آنکه بدانم چرا

بیشتر از همیشه........

و بی آنکه بدانی چرا ؟!

دلم بهانه ات را می گیرد ... وپاییز امسال

عشق جنس دیگری دارد و  ... خواستنی تر است!

کاش می دانستی....

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 13:22 توسط تک دختر باران | |

عیدتون مبارک

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم آذر 1388ساعت 18:3 توسط تک دختر باران | |

ديرزماني‌ست...

با همه اندوهت
بر
 دل پراندوهم ببار !
من بيقراري
دل‌‌ به‌‌گريه سپرده ام
ديرزمانـي‌ست مرا ماوايـي نيست
در سايه‌‌سار بارش يكريز تو نيز آشياني نيست
در غريوي ناآرام يا
 سكوتي محزون ببار!
ببار و بگو با من
اي همدم هميشگيِ دل پاييزي‌ا‌‌م
بگو آيا كسي هست كه بداند
زبان قاصدك‌‌هاي خانه‌‌ي مرا ؟
بداند به چه مي‌انديشند
وقتي هر غروب
مي‌بوسند غربت شانه‌هايم را
                          نوازش مي‌كنند
                             سرديِ گونه‌هايم را ...
گل‌‌ها
 ‌‌معصوم‌اند!
    قاصدك‌‌ها مهربان!              
               حيات خانه
                لبريز از قطرات باران ...
ببار باران
يك امشب را
بر كلبه‌ي خاموش قلب من
بر بزم بي‌ستاره‌ي خويش ببار!

نوشته شده در شنبه بیست و سوم آبان 1388ساعت 15:9 توسط تک دختر باران | |

 

پاییز را دوست دارم...

بخاطر غریب و بی صدا آمدنش

بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش

بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش

پاییز را دوست دارم

 

بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش

بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی

بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها

بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش

بخاطر شب های سرد و طولانی اش

بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام

 

به خاطر

 

بخاطر پیاده روی های شبانه ام

بخاطر بغض های سنگین انتظار

بخاطر اشک های بی صدایم

بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام

بخاطر معصومیت کودکی ام

بخاطر نشاط نوجوانی ام

بخاطر تنهایی جوانی ام

بخاطر اولین نفس هایم

بخاطر اولین گریه هایم

بخاطر اولین خنده هایم

بخاطر دوباره متولد شدن

بخاطر رسیدن به نقطه شروع سفر

بخاطر یک سال دورتر شدن از آغاز راه

بخاطر یک سال نزدیک تر شدن به پایان راه

بخاطر غریبانه و بی صدا رفتنش

پاییز را دوست دارم، بخاطر خود پاییز

                                        و من عاشقانه پاییز را دوست دارم

 

نوشته شده در شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 0:0 توسط تک دختر باران | |

 

تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد

 ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته

و به تصوير تو خيره خواهم شد و آرام آرام چكه خواهم كرد

 روي همه خاطراتم

.

.

.

تمام امشب را مثل هر شب به تو فكر خواهم كرد

 ميان سكوت كوچه ها و پاييزي كه بر زمين نشسته

 و به تصوير تو خيره خواهم شد و

 آرام آرام چكه خواهم كرد

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم مهر 1388ساعت 23:24 توسط تک دختر باران | |

 

و اینک باران

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند

مثل آسمانی که امشب می بارد....

و اینک باران

بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند

و چشمانم را نوازش می دهد

تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم...!!!

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 16:12 توسط تک دختر باران | |


Design By : Night Skin

Type Writer Status Bar